1798833_453036821520418_7317391591170653768_n

شام تاریک ما را سحر کن

روایتی از یکی از مخاطبان کمپین حق حیات شب اولی که از بازداشتگاه به بند عمومی زندان رفتم، دیدمش. از بچه‌های دانشجو...
11169618_461048794052554_9008801709359924697_o

مامور اعدام

خاطره‌ای از گلاب، یکی از مخاطبان کمپین حق حیات با چشم بند پشت چادرهای یکدیگر را گرفته بودیم و به طرف دستشویی...
10911506_457256041098496_7292271308575810421_o

بی برادر

خاطره‌ای از یکی از همراهان کمپین حق حیات عموی بزرگم ناغافل سکته کرد و درگذشت. راه افتادیم سمت شهر پدری که سال‌ها...
siavash poorali

فریاد زدم که می‌بخشم

روایت سیاوش پورعلی، روزنامه‌نگار، از مادری که قاتل فرزندش را بخشید. سیاوش پورعلی، روزنامه‌نگار «دو شبی بود...
10418859_454993341324766_1123732125886433962_n

صف اعدام

خاطره‌ای تکان‌دهنده از یکی از مخاطبان کمپین حق حیات زمستان ۶۱ بود. شاید هم پاییز. اوین آن‌قدر سرد بود که همیشه...
bahram

شب

بهرام بهرامی، شاعر شعری از بهرام بهرامی، شاعر نه! این آشوب را امشب سر تسکین گرفتن نیست شب سنگین و بی انجام بسان...
میترا یلدا

اعدام و ما

نوشته‌ای از میترا یلدا، وبلاگنویس ‌ازش یک چمدون قرمز مونده بود. قرمز که نه، زرشکی. چرم مصنوعی. از اون چمدون‌‌ها...