darvishpour

مهرداد درویش‌پور جامعه شناس

گفت‌وگویی با مهرداد درویش‌پور

 

 زهرا باقری شاد، ایران وایر: ایران از معدود کشورهایی است که مقامات قضایی در آن هم‌چنان اعدام را به عنوان یکی از ابزارهای مجازات به رسمیت می‌شناسند و به ویژه در سال‌های اخیر با اجرای حکم اعدام در ملاء عام، با شدت هرچه تمام به رواج خشونت اصرار ورزیده‌اند.

 

هنوز در خیابان‌های تهران و بسیاری از شهرهای ایران، افرادی با حکم قانونی بالای دار می‌روند و هنوز هستند «دیگران» ی که به تماشای این بالای دار رفتن‌ها می‌ایستند.

 

در میان انبوه مردم تماشاگرمقابل چوبه دار، در انتظار کشیدن‎ها برای پایان زندگی یک انسان مقابل چشم‌هایشان، کودکان هم حضور دارند. آیا آن‌ها از تماشای صحنه اعدام لذت می‌برند؟

 

برای بررسی دلایل حضور مردم در صحنه اعدام و این که آیا چنین رفتاری از خشونتی نهادینه شده در آن‎ها حکایت دارد یا نه، نظر «مهرداد درویش‌پور»، جامعه‌شناس مقیم سوئد را می‌پرسیم.

 

  به نظر شما چرا مردم به تماشای اعدام می‌روند؟

 

دلایل می‌توانند خیلی متفاوت باشند. متاسفانه یک نظرسنجی علمی در این باره وجود ندارد تا بر اساس آن، به دقت تشخیص بدهیم که دلایل این امر چیست و کدام انگیزه زمینه رویکرد بیش‌تر به تماشای اعدام را مهیا کرده است. اما به طور کلی می‌شود به سه گروه از مردم اشاره کرد که برای تماشای اعدام می‌روند: نخست این که بخشی از جمعیتی که در این مراسم شرکت می‌کنند، به راستی نیروهای سازمان یافته دولتی‌ هستند که به قصد پرهیجان و پرازدحام کردن این مراسم، گرد هم‌می‌آیند. معمولا در جامعه‌های مدرن، تلاش می‌کنند مجازات را تخفیف دهند و یا هر چه بیش‌تر آن را از دیده‌ها پنهان کنند. مجازات اعدام در ملاء عام، بنا بر تمام موازین حقوق بشری، یکی از توحش‎زا‌ترین شکل‌های مجازات یک فرد است که جمهوری اسلامی ایران کوشیده است با آن به قرون وسطایی‌ترین روش‌های عصر ترور بازگردد که در آن تولید وحشت، نقش مهمی در تحکیم اقتدارش دارد.

 

بنابراین، برای حکومت بسیار مهم است که از راه این مجازات‌ها و نمایش علنی آن‌ها، اقتدار خود را به نمایش بگذارد. وجود نیروهای دولتی در این گونه مراسم، در همین راستا و به همین منظور انجام می‌شود تا شاید بتوانند زمینه توجه و حضور بیش‌تر دیگران را در این مراسم فراهم کنند.

 

و این «دیگران»، کدام گروه از مردم هستند؟

 

برخی از آن‌ها که در دسته دوم قرار می‌گیرند، افرادی هستند که به راستی به دلیل کمبود تفریحات در جامعه، مراسم اعدام را یکی از پرهیجان‌ترین، نادر‌ترین و بی‌هزینه‌ترین سرگرمی‌های روزمره می‌دانند و به این دلیل به تماشای آن می‌روند. بنابرهنجارهای پذیرفته شده در جامعه انسانی امروز، این رفتار تنها نشانگر نوعی عادی شدن و واکسینه شدن مردم در برابر خشن‌ترین صحنه‌های زندگی است.

 

اما یک گروه دیگر هم هستند که به عریانی از نفس تماشای اعدام لذت می‌برند. به بیانی دقیق‌تر، تنها با رفتارهای سادیستی که لذت بردن از آزار دیگری شالوده آن است، چنین پدیده‌ای قابل توضیح است.

 

اما در جامعه ناهنجار ایران، شدت ناهنجاری، تمایلات سادومازوخیستی را به یک گرایش روزافزون و کم و بیش هنجارمند در جامعه تبدیل کرده است. تماشای خشونت و بی‌اعتنایی در برابر آن در کوچه و خیابان‌ها، مداخله نکردن در پایان بخشیدن به خشونت و یا بد‌تر از آن، خشونت را به عنوان نوعی سرگرمی تلقی کردن، جلوه‌ای از این خوی سادیستی است.

 

این رفتار سادیستی را در شکل‌های بسیار ملایم‌تر آن، می‌توان در هیجان لذت بردن از جنگ خروس‌ها با یکدیگر و تماشای کشته شدن آن‌ها، یا مراسم گاوبازی و بز بازی در اسپانیا و یا در لذت بردن از تماشای ورزش‌های خشن مشاهده کرد.

 

اما به راستی امروز در کم‌تر نقطه‌ای از دنیا مرسوم است که جمعیت انبوهی از مردم به هنگام تماشای جان باختن یک فرد، به جای احساس هم‌دردی، تاسف، ترس، وحشت و شوکه شدن، از دیدن آن لذت ببرند و حتی تخمه بشکنند.

 

این به گمان من، درست آن خوی سادیستی است که در جامعه ایران به شدت رشد کرده و جامعه امروز کشور را نسبت به گذشته به مراتب خشن‌تر و بی‌رحم‌تر کرده است. به این ترتیب، حکومت توانسته است بخشی از فرهنگ خشونت‌گرای خود را در جامعه نهادینه کند. البته نابه‌سامانی‌های دیگر هم به رشد این خوی پرخاشگری ویرانگر کمک می‌کنند.

tamashaye edam 2 

منظورتان چه نوع نابه‌سامانی‌هایی است؟

 

اجازه بدهید دوباره تاکید کنم که نقش تلقین و تبلیغات در این زمینه خیلی مهم است. «برتراند راسل» در جایی می‌گوید که می‌شود الاغ را بر اثر تلقین، متقاعد کرد که به دنبال هویج راه بیفتد؛ یعنی بر نقش تلقین، القا و تبلیغات در شکل بخشیدن به رفتار فرهنگی و اجتماعی مردم تاکید دارد. خود دولت به عنوان نماد نابه‌سامانی، این خوی ویرانگر را در مردم تبلیغ می‌کند. من در مقاله «خشونت و قدرت و ضرورت لغو مجازات اعدام»، در فوریه ۱۹۸۷ نوشتم که جمهوری اسلامی، «جمهوری مرگ» است. مرگ‌پرستی و مرگ‌آفرینی، فلسفه سیاسی بنیادگرایان اسلامی است که برای حق حیات، ارزش چندانی قایل نیستند. تبلیغ شهادت‌طلبی از یک سو و باور به ضرورت نابودی بی‌رحمانه دشمنان و بزه‌کاران از سوی دیگر، تنها جلوه‌های عریانی از این شور مرگ‌پرستی است.

 

اما در جامعه‌ای که مردم آن در تضاد و رویارویی شدید با حکومت هستند، چگونه حکومت توانسته است خوی ویرانگری را با قدرت تبلیغات در مردم افزایش دهد؟

 

شور مرگ‌پرستی در جامعه، تنها محصول تبلیغات حکومت نیست. این واقعیت که در شیعه، روز شهادت حسین مهم‌ترین حادثه دینی است و از تولد پیامبر اسلام، زادروز امامان و یا هر جشن دیگری مهم‌تر است، به خودی خود گویای جایگاه مازوخیسم و مرگ‌پرستی در این فرهنگ دینی است.

دیگر آن‎که، درست است که جامعه در رویارویی با حکومت قرار دارد اما انبوهی از محرومیت‌ها و محدودیت‌های جنسی، آرزوهای بربادرفته، امیدهای به گل نشسته، گسترش فقر و نابه‌سامانی، رویکرد دیگری را در برابر تلنبار شدن عقده‌های روانی، جز تخلیه آن از راه خشونت بدخیم و ویرانگر، پیش روی مردم قرار نمی‌دهد. بنابراین، اگرچه مردم تقریبا در بسیاری از زمینه‌ها رویاروی حکومت قرار دارند، اما فقط در یک اراده جمعی بالنده، در یک خیزش اجتماعی و کنشی خودآگاه و نیرومند ممکن است چهره مسالمت‌جو و سازنده‌ای از شور را به نمایش بگذارند؛ مانند جنبش سبز. وگرنه در دل استیصال، شکست و ناهنجاری، تمایل به لگدمال کردن دیگری، کم‌ترین میلی است که زبانه می‌کشد. افزون بر آن، فراموش نکنیم که بالاخره جامعه ایران عقب مانده است و این عقب‌ماندگی‌ها مهر خود را بر رفتارمردم می‌زنند. جامعه‌ای که از دمکراسی در آن خبری نبوده و امید به سازندگی در آن کم‌رنگ‌تر شده، معلوم است که فرهنگ خشونت را در مردم درونی می‌کند.

 

اما به نظر می‌رسد این خشونت در مواردی، شدید‌تر خود را نمایان می‌کند و در مواردی حتی مردم آن را به سمت حکومت نشانه می‌روند؛ برای نمونه، اگر به جای افرادی که حکومت آن‌ها را با عنوان «اراذل و اوباش» اعدام می‌کند، یک فرد به دلایل سیاسی در ملاء عام اعدام شود، واکنش مردم متفاوت خواهد بود. این طور نیست؟

 111

 – بله، همین‌طور است. نمونه‌ای را در کردستان داشتیم که قرار بود افرادی را که مردم مظنون بودند به دلایل سیاسی دستگیر شده‌اند، اعدام کنند. نه تنها مردم استقبال نکردند بلکه فرد محکوم به مجازات را از صحنه اعدام فراری دادند. بنابراین، این یک واقعیت است که مردم در برابر جرایمی که از نظر آن‌ها مجازات اعدام در برابرش پذیرفتنی نیست، می‌توانند به اعتراض هم بپردازند. اما مثلا در برخورد با کسانی که فردی را به قتل رسانده یا به کودک یا زنی تجاوز کرده‌اند، ممکن است مدافع اعدام هم باشند. دقیق‌تر بگویم؛ درست است که حکومت در ایران با ارقام بالای اعدام، نقش کلیدی در این توحش‌زایی دارد اما این تصور که تمایل به اعدام در جامعه زمینه پذیرش اجتماعی ندارد، یک توهم است؛ یعنی در جامعه ایران، فرهنگ بی‌رحمی و شقاوت کم نیست. در این‌جا می‌توان به نظریه‌های «هانا آرنت» و «اریش فروم» در این باره اشاره کرد که تاکید می‌کنند ایدئولوژی‌های توتالیتر با قاطعیتی که در خود سراغ دارند، با پیروزی قطعی که آن را نوید می‌دهند، یا حقیقت محضی که مدینه فاضله‌شان تبلور آن است و آشتی‌ناپذیری که در جدال حق و باطل از خود نشان می‌دهند، توهم و آگاهی کاذب در مردم ایجاد می‌کنند و به راحتی می‌توانند خشونت‌ورزی و شور مرگ را در مردم افزایش دهند.

 

هر انسانی هم با شور زندگی همراه است و هم با شور مرگ. شرایطی می‌تواند شور زندگی را افزایش دهد و شرایطی هم می‌تواند به افزایش شور مرگ منجر شود. رهبران توتالیتر، شور مرگ و فرهنگ خشونت ویرانگر را در مردم جامعه نهادینه می‌کنند.