main_photo_isa_55_.jpg.815x390_q85_crop_upscale

عیسی سحرخیز روزنامه‌نگار، فعال سیاسی و زندانی سیاسی سابق

آگاه شده‌ام که دوستانی که درگیر «کمپین حق حیات» هستند، برآنند که یک گام پیش نهند و به این موضع حیاتی دیگر بخشند، تا شاید زندگی یک شهروند ایرانی را نجات دهند، یا زمان مرگی را به تأخیر اندازند، و اگر شد مانع آن شوند که موجود زنده‌ای به تماشای صحنهٔ جان کندن انسانی دیگر بپردازد!

منظورم تماشای‌‌ همان محکومان بدبخت و فلک‌زده‌ای است که هر یک به نوعی قربانی جور و ستم بوده‌اند و در آخرین دم حیات نیز، هیأت حاکمه دست از سرشان برنمی‌دارد تا سر‌هایشان بر بلندای دار تکانه‌هایی وحشتناک بخورد و از حرکت بایستد، تا شاید دم آخر حیاتشان مایهٔ عبرت دیگران شود، که تاکنون نشده و بعید است که در آینده هم بشود!

از آنجایی که رویکرد «کمپین حق حیات» بر روی انسان است و زندگی آدم‌ها، و از این رو عنایتی به حیات تمام موجودات زنده (حتی جمادات و به ظاهر غیرزندگان) ندارد، گمان بردم که بهتر است در ابتدای بحث، این تذکر را هم مطرح کنم که حفظ حیات بشر اگرچه مهم است، اما استمرار حیات انسان خود تابع حیات دیگر موجودات است و همچنین حیات محیط زیست، زمین و آسمان!

مگر نه آن که آن شاعر شیرین سخن خوش پارسی‌گوی انسان دوست سروده است: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

پس حیات انسان متکی است بر حیات طبیعت و زمین و آسمان و موجودات ساکن آن، که انسان از آن‌ها بهرهٔ وافر می‌برد و‌ گاه ظلم و ستمی مضاعف بر هم نوع خویش بر این موجودات روا می‌دارد. این نکته را بیان کردم تا پیشنهاد کنم «کمپین حق حیات» را تنها به حق حیات انسان فرو نکاهید و نگاهی جامع‌تر بر زندگی داشته باشید!

خوشبختانه در زمانی که مشغول نگارش این مطلب بودم متوجه شدم که تلاش‌های طرفداران حق حیات در مجمع عمومی سازمان ملل مفید واقع شده است و حرکتی بین‌المللی که هشت سال پیش شروع شد، هر سال گسترده‌تر و پرطرفدار‌تر می‌شود. به این دلیل است که در رأی‌گیری نشست سال ۲۰۱۴ در خصوص قطعنامه «تعلیق کامل مجازات اعدام»، باز تعداد موافقان بالا رفت و بار دیگر از میزان مخالفان کاسته شد. این قطعنامه که از سال ۲۰۰۷ تاکنون هر دو سال یک ‌بار در آخرین روزهای برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب می‌رسد، تا کنون هر بار آرای مثبت بیشتری را جذب کرده تا امسال رکورد ۱۱۷ رأی موافق در برابر ۳۷ رأی مخالف به ثبت برسد. به معنای دیگر، در مقایسه با قطعنامه سال ۲۰۱۲ میلادی، ۶ رأی مثبت بیشتر و ۳ رأی منفی کمتر.

در حالی که کشورهای عقب‌افتاده‌ای چون گینه استوایی، اریتره، فیجی، نیجر و سورینام نیز امسال به این قطعنامه رأی موافق دادند و بحرین، میانمار و اوگاندا نیز از صف مخالفان جدا شدند، اما متأسفانه جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته است به این حرکت انسانی بپیوندد، بلکه طی دو سالی که از روی کار آمدن حسن روحانی می‌گذرد، هم بر میزان اعدام‌ها در کشور افزوده شده و هم اعدام‌های خیابانی افزایش یافته است. به عبارتی، جریان واپسگرا به گونه‌ای عمل کرده است که هر سال بیشتر از زشتی و قباحت این کار در میان افکار عمومی کاسته است. زمانی بود که اگر اعدامی در میادین و خیابان‌ها صورت می‌گرفت نه تنها اجازه نمی‌دادند که عکس آن منتشر شود، بلکه انتشار خبر اعدام نیز به گونه‌ای غیرمستقیم و گاه محرمانه انتشار می‌یافت، اما متأسفانه در شرایط شکل‌گیری دوباره «حاکمیت دوگانه» در ایران، سیاست پیشین به دست فراموشی سپرده شده و حتی به نوعی لجبازی با افکار عمومی داخلی و دهن‌کجی به محافل بین‌المللی تبدیل شده است!

برای روشن‌تر شدن این بحث، مثالی بزنم و به یادداشتم خاتمه دهم. اگر اشتباه نکنم حدود ۱۴ سال پیش بود، شهریور سال ۱۳۸۰ و زمان انتشار شماره هفتم ماهنامه «آفتاب». باز بحث اعدام‌های علنی در جامعه بالا گرفته بود و موضوع «اجرای حدود در زمان غیبت» در محافل سیاسی و مذهبی گرم بود. برای واکاوی مسأله، گفت‌وگویی با «محقق داماد» انجام شد تا نظر «فقهای شیعه» در این خصوص تبیین شود و عکس‌هایی نیز در کنارش منتشر شد! چون آن زمان اعدام‌ها به گونه‌ای خاص صورت می‌گرفت، بیم آن می‌رفت که انتشار عکس مسأله‌ساز شود و حتی به توقیف مجله و بازداشت عکاس بیانجامد. اما دل به دریا زده شد و از چهار عکس اثرگذار مجله فرانسوی «پاری ماچ» استفاده شد که روند اعدام یک زن مجرم با جرثقیل را از طریق یک مجموعه عکس به نمایش می‌گذاشت.

از آنجایی که قبح مسأله هنوز در ایران نریخته بود، انتشار این عکس‌ها اثر خود را کرد و برای مدتی نسبتا طولانی اعدام‌های خیابانی متوقف شد. از قول یکی از دوستان روزنامه‌نگار جریان محافظه‌کار نقل می‌شد که «فلانی با علنی کردن این موضوع کار خودش را کرد، چون ما دیگر قادر نیستیم حتی در میان خانواده‌های خود نیز، انجام چنین کارهای هولناکی را توجیه کنیم»!

بیشتر چه می‌توان گفت، آن ‌گاه که بخش صاحب قدرت و تأثیرگذار حاکمیت جمهوری اسلامی این‌ گونه مسیر قهقرا را می‌پیماید، و بخشی از جامعه را نیز با خود به منجلابی ضدبشری می‌کشاند، هرچند که اکثریت مردم هر روز بیشتر از این سیاست‌ها تبری می‌جویند و به صورت فزاینده‌ای علیه چنین کارهای منزجرکننده‌ای واکنش بشردوستانه نشان می‌دهند؟!