Akas_Khaneh-afshari_387674773

علی افشاری، زندانی سیاسی سابق و تحلیل‌گر سیاسی

یادداشتی از علی افشاری، زندانی سیاسی سابق و تحلیل‌گر سیاسی

اعدام پدیده مشکل‌سازی است. تاثیرات منفی آن را از زوایای گوناگون می‌توان بررسی کرد. اگر فوائدی نیز در آن وجود داشته باشد، در برابر معایب رنگ می‌بازد. اعدام در مجازات بزهکار، صحنه را عوض می‌کند. مجرم این‌بار سوژه مظلومی است که احساس ترحم و دلسوزی را بر می‌انگیزد. اما مهمتر از آن تاثیر ویرانگر اعدام بر افرادی است که در شعاع واقعه مرگ به عنوان قدرت تنبیه قوه اجبار دولت قرار می‌گیرند. فشار روانی مواجهه با اعدام و مشاهده ملموس از بین رفتن حق حیات دیگری خیلی سخت است. هر چقدر هم سوژه خلافکار باشد، مرگ تنبیهی زجرآور است و روان را می‌خراشد . نتیجه فوران ناراحتی و در اکثر مواقع کاهش حساسیت‌ها در خصوص خشونت است. همچنین در شرایطی مکانیزم واکنش‌های عاطفی و حسی آسیب جدی می‌بیند. نتیجه نهایی این روند بیزاری از جرم نیست. در مواقعی همدردی با مجرم که در لحظه اعدام فرد بی‌پناه و شایسته ترحمی تصور می‌شود، بر تخلف وی سایه می‌افکند. به قول مارکس اعدام تکرار مضاعف جنایت است، که صحنه جرم در آن معکوس می‌شود.

اما در دوران حضور در زندان عمومی شاهد اعدام کسانی بودم که مدتی را با هم در یک بند گذارنده بودیم. محکومان اعدام شده جرائم عادی و غیر سیاسی داشتند. اما به دلیل اختلاط زندانیان سیاسی و مجرمان عادی در دوران حبس ناگزیر با آن‌ها ساکن محیط مشترکی شده بودیم. این سکونت در محیطی محدود ارتباط و تعاملی ایجاد کرده بود و مناسبات انسانی روابط حداقلی را شکل داده بود.

یکی از تلخ‌ترین خاطرات تحمل حبس در زندان عمومی هنگامی بود که فردی را برای اعدام می‌بردند. معمولا این اتفاق در عصر‌ها بود که متهم را به نگهبانی بند ( زیر هشت) احضار می‌کردند. زدن پا بند علامت اجرای فوری اعدام بود. وقتی حکم اعدام اجرا می‌شد و کسی که ماه‌ها او را در هیات یک فرد عادی دیده بودی و با او زندگی جمعی داشتی دیگر جز خاطره ای نبود، جو سنگین و خفقان آوری همه بند را می گرفت. گویی خاک مرگ در بند پاشیده شده است. برای لحظاتی دیرگذر با متهم اعدام شده نوعی هم‌ذات‌پنداری برقرار می‌شد. جرم و تخلف دیگر مطرح نبود، بلکه تصور مرگ انسانی که می‌توانست هنوز از مزایای زندگی برخوردار باشد، فضای حبس را جهنمی می‌ساخت. این حس زجر‌آور وقتی تشدید می‌شد که مجرم خود قربانی بیش نبود و یا مجازات وی با عدالت و معیارهای دادرسی منصفانه انطباق نداشت.

یکی از هم بندی هایم یک تبعه عراق بود که در اتفاقی ناخواسته و غیر عمد فردی که مزاحمش شده بود را کشته بود. به دلیل عدم توانایی در پرداخت دیه با خطر اجرای هر لحظه مجازات مرگ اوضاع را می‌گذارند. هر بار که او احضار می‌شد تا زمانی که به بند بر می‌گشت دنیا برایم سیاه می‌شد. حس مشابهی را اغلب زندانیان نیز داشتند.

چهره کریه اعدام در زندان بیشتر ملموس بود و خود را نشان می‌داد. در اعدام وضعیت عوض می‌شد. همواره حس همدری و غمگینی برای سلب حق حیات جرم و جنایت را به حاشیه می‌برد. این موقعیت به خوبی ناتوانی مجازات اعدام در بازدارندگی و مهار بزهکاری را نشان می‌داد. اعدام مجرم را تطهیر می‌کرد، گویی این تاوان سنگین و جبران‌ناپذیر حکم غسل تعمید را دارد. در نتیجه جرم و پلشتی آن فراموش می‌شد.
کراهت بی‌رحمی و قساوت موجود در ذات اعدام مجرم را به مظلومی تبدیل می کرد که شفقت بر وی مقتضای انسانیت است. مواجهه و تجربه مستقیم اتفاق وحشتناکی که در اعدام رخ می‌داد و سایه شومش تا روزها بر فراز زندان و حبس برقرار بود، بیش از پیش حفظ حق حیات را به عنوان بزرگترین حق بشری برجسته می‌ساخت. در این فضا مجرمان محکوم به اعدام مقصر شناخته نمی‌شدند، بلکه انسان‌های در خور رحمی به نظر می‌رسیدند. چنین شرایطی بر عکس مقصود قانون‌گذار قبح جنایت را کم می‌ساخت، به جای آنکه به آن بیافزاید.

این شعر سیمین بهبهانی در خودآگاه و ناخودآگاه خلجان می‌کرد:
بگو چگونه بنویسم که دار از درخت آمد
درخت آن درختانی که خود تبرشکن بودند
بگو چگونه بنویسم که چوب دارها روزی
فشرده پای آزادی به فرق هر چمن بودند
نسیم در درختستان به شاخه‌ها چو می‌پیوست
پیام‌هاش دست افشان به سوی مرد و زن بودند
کنون سری به هر داری شکسته گردنی دارد

حال ممکن است این سئوال پیش آید، کسانی که به تماشای اعدام در ملأعام می‌روند، نه تنها حس ترحم پیدا نمی‌کنند، بلکه تشفی خاطر نیز می‌یابند. این ادعا برای عده‌ای درست است، اما آن‌ها بی‌رحم‌تر می‌شوند و حساسیت‌شان در مواجهه با خشونت ناموجه کاهش می‌یابد. چنین انسان‌هایی از مسیر زندگی طبیعی منحرف می‌شوند. در نتیجه ریشه‌های خشونت در جامعه مستحکم‌تر می‌شود.

زندگی به عنوان ارزشمندترین حق و سرمایه هر فرد به هر دلیلی سلب شود، زندگی عمومی و نشاط جامعه آسیب می‌بیند. از این رو فکر می‌کنم، هیچ مرجع و اراده‌ای جایز نیست حق زندگی را سلب نماید. باید در فکر مجازات‌های جایگزین بود تا نتیجه تنبیه قبح و زنندگی بیشتر جرم و بزهکاری باشد، نه اینکه مجرم در هیات مظلوم برجستگی پیدا کند.