6باطبییادداشتی از احمد باطبی زندانی سیاسی سابق و خبرنگار و عکاس خبری

نه حقوق‌دانم و نه عالم فلسفه‌ام. مدعی خردمندی هم نیستم. این دیدگاه را به عنوان یک «زندانی محکوم به اعدام در سال‌های پیش» با شما طرح می‌کنم. برخی گفته‌اند، «اگر عاملان اسید پاشی دستگیر شدند، کمپین قصاص نکنید و اعدام نکنید برایشان راه نیاندازیدها…». مخالفت من با اعدام و قصاص ریشه حقوقی و تئوریک ندارد. من ماه‌ها با تردید و این پرسش که آیا سپیده‌دم فردا به دار آویخته خواهم شد به خواب رفتم و همه سال‌های دهه بیست زندگی‌ام را با انواع مجرمان محکوم به اعدام و اکثراَ اعدام شده زندگی نزدیک کردم.

به گمان من موافقان اعدام معنای «آخر خط» را در مورد مجرم متوجه نشده‌اند. آخر خط جایی است که ذات انسان با هر تجربه و اندیشه‌ای منتظر تمام شدن هرچه سریع‌تر داستان است. این میل اساساً جبری است و ارتباطی هم به اندیشه و یا انتخاب فرد ندارد. هرچه جرم بزرگتر و جنایت فاجعه آمیزتر باشد، هدیه مرگ شیرین‌تر و خواستنی‌تر است. آدم ته خطی آدم جان به لب رسیده‌ای است و اعدام برایش رهایی از عذاب وجدان، فشار حبس و طرد از اجتماع است. اعدام چنین فردی حذف عامل رذیلت است، نه نابودی خود رذیلت.

اگر اعدام راه حل بهبود جامعه بود، نظام شیعه حاکم بر ایران به عنوان پرچم دار قتل شهروندان خودش، با هزاران اعدام در طول سی و چند سال پیروزی انقلاب باید حالا بهشت روی زمین بود. مرگ و قصاص تغییر رنگ سیاه تباهی، به رنگ قرمز خون است. به گمان من و صدها زندانی طرف پرسش من، بدترین مجازات برای مجرمی که پاک شدنش با سختی همراه است، «حبس ابد»، آن هم در «انفرادی» است. در این جهان هستی مجازاتی ویرانگرتر از این وجود ندارد. کاش بجای این‌همه بحث برای یافتن مجازات مناسب برای عاملان اسید پاشی، درباره هویت و وابستگی خالقان اندیشه اسیدپاشی در ذهن اسیدپاشان بحث می‌شد.