11004599_435287466628687_2612804472417343410_o

میرا قربانی‌فر، فعال حقوق‌بشر، فعال حقوق‌زنان و روزنامه‌نگار

یادداشتی از میرا قربانی‌فر، فعال حقوق‌بشر، فعال حقوق‌زنان و روزنامه‌نگار

چهارشنبه صبح‌ها می‌رفتیم دم در زندان اوین. این چهارشنبه صبح که می‌گویم یعنی خورشید هنوز نزده بود و پیش از اذان. می‌رفتیم رضایت بگیریم از خانواده‌های مقتول برای خانواده‌های قاتلینی که شاید هیچ کدامشان را نمی‌شناختیم. از پرونده سینا پایمرد در پاییز ۱۳۸۵ این روند شروع شد. اما از یک جایی دیگر نرفتم. از همان شب که بهنود شجاعی اعدام شد. تا مدت‌ها کابوس آن شب با من بود. دیگر نمی توانستم بروم، انگار از درون پوک شده بودم و توان آن همه درد و اندوه و رنج و فریاد را نداشتم. به پدر بهنود قول داده بودیم که اعدام نمی‌شود اما شد.

بهنود ۱۶ ساله بود که دوستش احسان را در نزاعی کودکانه کشته بود. نزاعی که خودش نمی‌دانست چطور شده که همبازی همه سال‌های کودکیش در آن قربانی شده بود. شبی که بهنود اعدام شد، انگار بخشی از من کنده شد و دود شد. فهمیدم که چه قول بیهوده‌ای دادم و چقدر ناتوانیم. چند شب بعد که حرف‌های مادر مقتول پخش شد و گفت که چقدر از این همه تلاش برای بهنود و نادیده گرفتن احساسش در رنج بوده است، با خودم فکر کردم انگار همه ما، همه ما که یک سره به خانواده مقتول بدون توجه به احساسش بی‌توجهی کردیم با هم آن صندلی لعنتی را کشیده‌ایم.

بعدها در پرونده دلارا دارابی همین حس تلخ را داشتم. چقدر به دلارا وعده داده شد که اعدام نمی‌شود و دختر را چنان مطمئن کردند که دیگر نیازی به هیچ‌کس ندارد.

امروز و اعدام ریحانه جباری دوباره به من یادآوری کرد که راه و روش مخالفت با اعدام و رسیدن به قانون بدون اعدام این نیست. در مورد پرونده ریحانه اشتباهات پیاپی وی را بالای دار فرستاد و همه‌ی آن‌ها که فکر کردند این روزها با فحاشی و توهین می‌توانند ریحانه را آزاد کنند در این ماجرا مقصر هستند. در پرونده دلارا و بهنود با کودکانی مواجه بودیم که اصلا طبق کنوانسیون جهانی حقوق کودک که ایران به آن پیوسته است نباید اعدام می‌شدند و خلا قانونی موجود، فریادها را به آسمان می‌برد. چیزی که در پرونده ریحانه جباری وجود نداشت.

در تمام این سال‌ها که محکم بر سر جا ایستاده‌ام که قانون بدون اعدام مطلوب جهان امروز است، به این موضوع باور دارم که برای رسیدن به قانون بدون اعدام باید مسیر دیگری را طی کرد که مطمئنا مسیر رسیدن به آن به تلاش برای نجات قاتلی پای چوبه‌دار ربطی ندارد. این دو موضوع از هم جدا هستند و فعال حقوق بشری که این دو موضوع را در هم بیامیزد یا ناآگاه است و یا جان آدم‌ها را بازیچه شهرت خود کرده است.

تلاش برای رسیدن به قانون بدون اعدام یک تلاش دائمی و مداوم است. تلاشی برای رسیدن به مجازات جایگزین و تا رسیدن به آن باید از راهی دیگر برای نجات آدم‌ها از طناب‌دار تلاش کرد.

ریحانه جباری را همه آن‌ها که ندانسته در یک روند سراسر احساسی قرار گرفتند، همه آن‌ها که فکر کردند رسیدن به قانون بدون اعدام قرار است از نجات ریحانه بگذرد، با هم بالای صندلی فرستادند و … برای بازخوانی آنان که لگد به صندلی زدند باید در فضایی دورتر از فضای احساسی امروز حرف زد.