golkar

نیلوفر گلکار، فعال حقوق بشر و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر

یادداشتی از نیلوفر گلکار، فعال حقوق بشر و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر

اعدام شدید‌ترین مجازات و خشونت‌آمیز‌ترین نوع حذف است که به منظور اعمال قدرت و کنترل بر جامعه اعمال می‌شود. کشتن سیستماتیک آدم‌ها توسط قدرت حاکم بر جامعه و به پشتوانه قانون و جنون جمعی عادی‌سازی شده‌ای که گه‌گاه تبدیل به سیرک آدمکشی شده و مردم را به تماشا می‌خواند امکان پذیر است. این جنبه نمایشی اعدام البته تصادفی نیست. اعدام‌های مخفیانه و پشت دیوار‌های زندان هم‌‌ همان کارکرد را دارند ولی وقتی مردم به تماشا خوانده می‌شوند، به نوعی به مشارکت خوانده شده‌اند و به تایید آنچه که دارد رخ می‌دهد.

البته‌‌ همان‌طور که بسیاری تئوریسین‌های علوم سیاسی (۱) خاطر نشان کرده‌اند، گرفتن جان شهروندان تنها در حیطه اختیار قدرت حاکم است در نتیجه نمایش مشارکت محدود به موارد انتخاب شده می‌شود. با توجه به گستردگی اعدام در ایران، که رتبه دوم در جهان را دارد، مقابله با اعدام، جنبشی مجرد و جدا از کل جامعه و مسائل اجتماعی نباید باشد. به این منظور باید ربط بین اعدام و زندگی روزمره اقشار مختلف جامعه از منظر قدرت و کنترل بررسی گردد. این نوشته تنها درامدی است بر این مقوله که البته بسیاری دیگر نیز به آن پرداخته‌اند.

هر نوع اعدامی دو جنبه دارد، یکی جنبه فردی و دو، جنبه اجتماعی- سیاسی. جنبه فردی بیشتر مورد توجه فعالین حقوق بشر قرار می‌گیرد، که فلان شخص با این مشخصات در فلان تاریخ مرتکب فلان جرم شد یا نشد و در دادگاه فلان به اشد مجازات (اعدام) محکوم گشت. با تکیه بر این نگرش فعالین توجه و اطلاع‌رسانی به منظور شکستن حکم را بر این جنبه شخصی معطوف کرده و به دنبال بخشش از طرف خانواده مقتول در پرونده‌های قصاص و یا بزرگ کردن خصایص فردی متهم در پرونده‌های سیاسی می‌روند. اگر چه تمام این فعالیت‌ها ارزشمند و لازم است، اما با زندگی روزمره مردم لزوما پیوندی ایجاد نمی‌کند. در ‌‌نهایت ممکن است حس همدردی تعدادی را به خود جلب کند و در رابطه با فرد مذکور حساسیت رسانه‌ای ایجاد کرده و وارد قمار برد و باخت شود و فردای آن روز اگر فرد دیگری را در میدان شهر اعدام کنند باز عده‌ای به تماشا می‌نشینند.

سوالی که پیش می‌آید این است که چگونه می‌توان اعدام را با زندگی روزمره مردم پیوند زد؟ مسلما اعدام حلقه آخر چرخه خشونت حاکمیت علیه مردم، به منظور برقراری نظم و تابعیت از قوانین است. برای مشخص‌تر شدن منظور به مساله حقوق زنان و اعدام می‌پردازم.

دهه‌های متوالی است که فعالین زنان برای برابری حقوق بین زن و مرد تلاش می‌کنند. هر دوره عده‌ای پرچم‌دار این جنبش بوده‌اند از جنبش ضد حجاب اجباری در سال‌های اولیه پس از انقلاب که توسط پرستار‌ها و معلمان به پیش برده می‌شد تا سازمان زنان، کمپین یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض آمیز و کمپین ضد سنگسار و غیره.

اما این حقوق نا‌برابر هر قشری از جامعه را به شکلی مورد تبعیض و خشونت قرار می‌دهد. هزاران زن هر سال به واسطه قانون حجاب اجباری در خیابان مورد آزار و اذیت ماموران قرار گرفته تحقیر و بازداشت می‌شوند. قوانین نابرابر طلاق و ازدواج و حضانت فرزند و چند همسری وغیره، زندگی میلیون‌ها زن را تحت الشعاع قرار می‌دهد. تعداد بسیاری از توانایی مالی برای حمایت از خود و دسترسی به وکیل برخوردارند و به گونه‌ای شرایط را بهبود می‌بخشند و یا راه فراری از بن‌بست ازدواجی خشونت‌آمیز می‌یابند. در این بین آسیب‌پذیر‌ترین بخش جامعه که با فقر و نداشتن شرایط مالی، عدم دسترسی به وکیل و آگاهی از حقوق هر چند اندک خود، معمولا در چرخه خشونتی مستمر و روزمرهٔ ازدواجی ناموفق به دام می‌افتند که در ‌‌نهایت چاره‌ای جز خودکشی یا شوهر کشی نمی‌یابند.

مریم حسین خواه می‌نویسد: «بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌ها، اغلب زنان محکوم به اعدام در ایران به دلیل ارتکاب قتل به پای چوبه‌دار می‌روند. بیشتر قتل‌ها، خانوادگی است و در اغلب موارد اتهام این زنان، قتل شوهرانشان است.» (۲)

بسیاری از زنان زندانی در صف اعدام یا شوهرانشان را کشته‌اند یا فرد متجاوزی را کشته‌اند. اگر بحث پیشگیری به میان آید، باید پرسید که اگر این زن‌ها از حقوق برابر و حمایت لازم برخوردار بودند جان چند نفر نجات پیدا می‌کرد؟ تنها جمع کثیری از زنان اعدامی دیگر نه اعدامی بودند و نه در زندان. درک اینکه این خشونت حلقه نهایی زنجیری است که تمام زنان محروم از حق برابر به شکلی از آن رنج می‌برند می‌تواند این موضوع را بدل به یک معضل اجتماعی کند و از جنبه شخصی فرا‌تر رود. البته قصد اینجا کوچک شمردن جنبه شخصی هر مورد نیست، که داستان هر یک از این زنان به خودی خود مهم است و جنبه‌های گوناگون خشونت عادی‌سازی شده در جامعه را بازگو می‌کند، ولی در جایی این داستان‌ها به هم گره می‌خورند و از فردیت به جمع می‌رسند آن هم نه فقط جمع زنان اعدامی بلکه جمعی به وسعت جامعه کنونی ایران.

این مثال ساده برای حقوق زنان و اعدام را می‌توان به حقوق کارگران و مساله فقر، حقوق قومیت‌ها و حق تعیین سرنوشت و دیگر مسائل اجتماعی سیاسی در رابطه با اعدام تعمیم داد و ریشه‌یابی کرد.

«کمپین حق حیات» مسلما قدمی مثبت در راه آگاهی‌بخشی در رابطه با اعدام است و تا زمانی که حرکتی فراگیر که در مشکلات روزمره زندگی میلیون‌ها آدم گره خورده به راه نیافتد، باید بر این طبل آگاهی‌رسانی کوفت.
————————————————–
۱٫ این موضوع به شکل مفصل در نظریات کارل اشمیت سیاست‌مدار و تئوری‌پرداز فاشیست دوران آلمان نازی به آن پرداخته شده است و سپس توسط تئوریسین‌هایی مانند میشل فوکو و جورجیو آگامبن به سیستم‌های لیبرال هم منتصب شده است.
۲٫ مریم حسین خواه، تحمل خشونت پیشینه مشترک زنان محکوم به اعدام.