khahar 60

و این هم داستان ماست …

صدای موتور وحشت از پاترول

نیمه شب

شکستن سکوت خانه

دستهای بسته …

زندان

ملاقات

چکمه‌های سربازان

لگد

ناسزا

انگشت‌نگاری

چشم‌بند

پدر

فریاد میان حیاط زندان وکیل آباد

مادر

احضار مکرر

برادر

آیفون و شیشه

دلتنگی

ترس از دست دادن

جمعه‌ها

سرد سرد

خاوران

دوباره صدای موتور

بازداشت

پنج ساله بودم

و برادران و خواهران دیگر

تراکتور

شخم زدن

یک زمین صاف با درخت‌های شکسته

باز هم جمعه

باز هم مادر

باز هم خاوران

و خدایی که

آرام خوابیده است