یادداشتی از حسام میثاقی، فعال حقوق بشر

11082644_449425885214845_5381692136126034223_n

حسام میثاقی، فعال حقوق بشر

چند روزی طول کشید تا بتوانم سرنخی پیدا کنم برای نوشتن در مورد اعدام. چطور می‌توان در مورد اعدام و تجربه شخصی آن نوشت و در دام ساختن تصویر قربانی از خود نیفتاد؟ این سوالی بود که ذهنم را مدتی به خود مشغول کرده بود. به گذشته‌ام نگاه کردم. پدربزرگم در جریان دستگیری‌های دهه شصت به دلیل اعتقاد به آیین بهایی بازداشت و به حکم اعدام تعلیقی محکوم شد. وی اما خوشبختانه بعد از هشت سال تحمل زندان آزاد شد. به گذشته‌ام دقیق‌تر نگاه کردم. به دنبال زخم، تروما، عزا، درد و رنج گشتم. به کودکی‌ام که فکر می‌کنم تصویر پدربزرگم را می‌بینم که ساعت‌ها روبرویش می‌نشستم و به داستان‌هایش گوش می‌دادم و از خنده ریسه می‌رفتم. جک‌های او هنوز هم خنده‌دار هستند. پیکان وانت داشت. عاشق این بودم که کنارش بنشینم و او در حالی که رانندگی می‌کرد همراه با آهنگ می‌خواند: «امسال پارسال پیرارسال، هرسال می‌گیم دریغ از امسال…» من هم از خنده ریسه می‌رفتم و سعی می‌کردم همراه با آهنگ بخوانم. منزل او و مادربزرگم همیشه مکانی بود برای فراموشی غم‌ها و غصه‌ها و حالا که دور از آ‌ن‌ها زندگی می‌کنم تنها دلتنگی است که باعث می‌شود اندکی غمگین شوم چون خاطرات‌مان شیرین هستند.

اصلا انگار حواسم نیست که باید در مورد اعدام بنویسم اما هرچه می‌گردم سرنخی از آن درد و رنج و تاثیرات روانی آن حکم اعدام نمی‌یابم. چرا؟ چون ما ایمان داشتیم و ایستادیم. فرزندان پدربزرگم بزرگ شدند و ازدواج کردند. آن‌ها هم بچه دار شدند و بچه‌هایشان که ما باشیم هم بزرگ شدیم. همه‌ی ما زندگی سالمی داشته و داریم. برای ما که اتفاق بدی نیفتاد.

صبر کنید. بگذارید دوباره به عقب بازگردیم. چه اتفاقی برای آن کسی افتاد که آن همه حکم‌های اعدام را در دهه‌ی شصت صادر کرد؟ چه بر سر آن جلادی آمد که آن زندانیان را به پای چوبه‌دار برد؟ آن‌ها هم حتما خانواده و فرزند داشتند. تصویر می‌کنم آن قاضی‌ای را که چندین حکم اعدام صادر کرده و به خانه اش می‌رود. وارد می‌شود و دست خونین‌اش را روی سر فرزندانش می‌کشد. نمی دانم آیا اصلا ممکن است که همسرش را در آغوش بگیرد و ببوسد؟ آن‌ها اصلا تا به حال در زندگی‌شان خندیده‌اند؟ آیا تا به حال عشق را تجربه کرده‌اند؟ آه خدای من؛ چه فیلم ترسناکی! آن جلاد را در کنار نوه‌اش تصویر می‌کنم در حالی که نوه‌اش از او می‌پرسد: پدربزرگ تو در جوانی‌ات چه کردی؟ وی چه جوابی می‌تواند بدهد؟ اینکه چندین زندانی را اعدام کرده است؟ چه فیلم تاریک و ترسناکی! بهتر است حتی سعی نکنم تصور کنم اعدام چه تاثیرات روحی و روانی بر آن‌ها گذاشته است.

ما که همچنان زنده‌ایم و زندگی را دوست داریم.